سلام.هدف اين وبلاگ دسترسي راحت تر شما به آپديت ها و آشنايي با برنامه هاي كاربردي و آموزش استفاده از انهاست. لذا خواهشمنديم با نظر خود نقاط ضعف و قوت ما را بازگو كنيد.
در ادامه داستان را بخوانید...
آرتاس شاهزاده ی لردران و پسر شاهترانوس منتیل دوم است. او در ابتدا یک پالادین آلیانس بود که بعد ها آندیدشد و به اتحاد خیانت کرد. او رهبر فعلی اسکورج ها هست و در حال حاظر دربالونی بر فراز پلاگلند زندگی می کند. اگر چیزی نفهمیدین نگران نباشید.الان همه رو توضیح میدم. ادامه مطلب رو بخونید:
آرتاس...پالادین جوان
ابتدا بگذارید در مورد پالادین ها کمیتوضیح بدهم: پالادین ها دسته ای از هیرو ها هستند که هم ضربات مهلکیدارند(dps) و هم توانایی شفا دادن زخمی ها را دارند(heal) آرتاس نیز درجوانی پالادین بود و مربی اش هم یک پالادین عالی رتبه به نام اوتر بود ودورفی به نام مورادین به او شمشیر زنی آموخت. آرتاس در مدت پالادین بودنشکار خیلی مهمی نکرد به جز کمک به الف های والامقام(high elf) در مبارزه باترول ها در سیلورمون سیتی و نبرد علیه ارک های مهاجم در لردران. با اینحال مردم او را امیدی برای نجات و رهایی ازروث از جنگ و بدبختی میدانستند. آرتاس در جریان کمک به سیلور مون با جینا پرادمور جادوگر(mage)ملاقات کرد و از او خوشش آمد.
حمله ی شمالی ها
وقتی اسکورج ها برای اولین بار بهقلمروی شرقی(easten kingdom) حمله کردند آرتاس و اوتر برای سرکوب کردنششان عازم نبرد شدند. فرماندهی اسکورج ها را در آن زمان مل گانس به عهدهداشت. آرتاس در تعقیب مل گانس به استراث هلم رسید...جایی که جنگجویانواقعی از بزدل ها جدا می شدند. آرتاس می دانست که تمامی شهر به زودی آندیدمی شوند و بنابراین دستور داد همه مردم شهر کشته شوند. با این حال عده ایاین کار را نکردند. حتی پالادین اوتر که ادعای شجاعتش می شد و جیناپرادمور هم از این کار سرباز زدند و به لردران بازگشتند تا از جنگ وخونریزی به دور باشند.
با این حال آرتاس و مبارزان وفادارشجنگ را ادامه دادند تا جایی که با مل گانس روبه رو شدند. آرتاس که از هیچچیز نمی ترسید از مل گانس تقاضای دوئل کرد. اما مل گانس فرار کرد و گفت درنرثرند آنها را می بیند!
و این شد که آرتاس و دوستانش به جنگ ادامه دادند و تا به خودشان آمدند خود را در پایگاه اصلی آندید ها...بام جهان....نرثرند یافتند.
در نرثرند چه گذشت؟
سرمای نرثرند بیداد می کرد! تا مغزاستخوان سربازان آرتاس سرما نفوذ کرده بود. اما آنها شانس آوردند و دوستقدیمی آرتاس مورادین را دیدند. آرتاس به کمک دورف های مورادین تصمیم گرفتمل گانس را بکشد. او و مورادین در حالی که در جستجوی فراست مورن-شمشیرافسانه ای- بودند تا شاید آنها را به پیروزی برساند اوتر و ترانوس دستوردادند همه ی سربازان آرتاس و خود او به لردران باز گردند! آرتاس از فرارسربازان جلوگیری کرد! او فقط به یک چیز فکر می کرد....سر قطع شده ی ملگانس!
بالاخره آرتاس و مورادین به فراست مورنرسیدند! آرتاس شمشیر نفرین شده را بر داشت اما نفرین فراست مورن باعث شدتا مورادین در جا به وسیله ی تکه یخی کشته شود.
![]()
فراست مورن به آرتاس قدرت زیادی می داد. آرتاس بلافاصله به نزد مل گانس رفت و او را کشت!
بازگشت به لردران

آرتاس به لردران بازگشت. مردم بدونآنکه بدانند برای شاهزاده جوانشان چه اتفاقی افتاده به پیشوازش رفتند اماروح آرتاس توسط لیچ کینگ سخیر شده بود! آرتاس وقتی به لرد ران بازگشت پدرشرا کشت. او به کوئل دالاس نیز حمله ای کرد تا کل توزاد را زنده کند. آرتاسبه دالاران نیز حمله کرد! اما این خوشی ها دیری نپایید و بالاخره داستانکمی جدی شد...آرکیماند(لورد لژیون ها) گفت که از حالا به بعد فرمانروایانترس و وحشت(dread lords) رهبر اسکورج ها خواهند شد و لیچ کینگ و آرتاس ودوستانش باید بمیرند!
سمفونی ای از جنس یخ و شعله!
این نام آخرین نبرد آرتاس قبل از یکیشدن با لیچ کینگ بود. لیچ کینگ با آرتاس سخن می گفت و می گفت که اگر زودنجنبد و به نرثرند نیاید اهریمنان او را نابود خواهند کرد! به خاطر وخامتاوضاع لیچ کینگ دائما" آرتاس را دچار سردرد می کرد و داوم از مهارت هایشمی کاست(delvl) تا بلکه آرتاس تعجیل کند و سریع تر خود را به نرثرندبرساند. آرتاس به نرثرند رسید! همه با او دشمن بودند الف های خون و ناگاهاتحت فرماندهی ایلیدان(الفی که به لژیون ها کمک می کرد) قصد نابودی لیچکیگن را داشتند. آرتاس تنها به کمک سوسکی عظیم الجثه(که به آنها نروبیانمی گویند) به نام آنوب آراک و چند سرباز سپاه عظیم شیاطین را در هم شکست وخود را به لیچ کینگ رساند. سپس زندان یخی لیچ کینگ را شکست و کلاه خود لیچکینگ را بر سر گذاشت: حالا لیچ کینگ و آرتاس یکی شده بودند و قدرتی راتشکیل دادند که دنیا تا آن موقع به خود ندیده بود!

دث نایت ها:
آرتاس مدتها روی سریر یخی نشست امابالاخره به خودش آمد و دید که هوادارانش به سمتش می آیند! او دستور دادهمه ی آنها را دث نایت کند! حالا در سراسر ازروث دث نایت هایی هستند که چهبرای اتحاد و چه برای قبیله می جنگند اما قلب هایشان با آرتاس است.
"پسرم...پیروزی واقعی فتح قلوب مردم ات است" شاه ترانوس منتیل دوم. پدر آرتاس
برچسب:
نویسنده: نبوي